محمود بن على خواجوى كرمانى

10

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

سخن از خرقه و سجّاده چه گوئى خواجو * جام مى نوش كه از صومعه دورست اينجا 6 [ بگذر اى خواجه و بگذار مرا مست اينجا ] س بگذر اى خواجه و بگذار مرا مست اينجا * كه برون شد دل سرمست من از دست اينجا چون توانم شد از اينجا كه غمش موىكشان * دلم آورد و به زنجير فروبست اينجا تا نگوئى كه من اينجا ز چه مست افتادم * هيچ هشيار نيامد كه نشد مست اينجا كيست اين فتنهء نوخاسته كز مهر رخش * اين دل شيفته حال آمد و بنشست اينجا دل مسكين مرا نيست در اينجا قدرى * زانك صد دل چو دل خسته من هست اينجا دوش كز ساغر دل خون جگر مىخوردم * شيشه ناگه بشد از دستم و بشكست اينجا نام خواجو مبر اى خواجه درين ورطه كه هست * صد چو آن خستهء دلسوخته در شست اينجا 7 [ گر راه بود بر سر كوى تو صبا را ] ش گر راه بود بر سر كوى تو صبا را * دربند گيت عرضه كند قصّه ما را ما را به سراپردهء قربت كه دهد راه * بر صدر سلاطين نتوان يافت گدا را چون لاله‌عذاران چمن جلوه نمايند * سركوفته بايد كه بدارند گيا را گر ره به دواخانهء مقصود نيابيم * در رنج بميريم و نخواهيم دوا را مرهم ز چه سازيم كه اين درد كه ما راست * دانيم كه از درد توان جست دوا را فرياد كه دستم نگرفتند و به‌يك‌بار * از پاى فكندند من بىسروپا را از تيغ بلا هركه بود روى بتابد * جز من كه بجان مىطلبم تيغ بلا را هنگام صبوحى نكشد بىگل و بلبل * خاطر به گلستان من بىبرگ و نوا را روى از تو نپيچم و گر از شست تو آيد * همچون مژه در ديده كشم تيغ بلا را بيرون نرود يك سر مو از دل خواجو * نقش خط و رخسار تو ليلا و نهارا 8 [ چو در نظر نبود روى دوستان ما را ] ش چو در نظر نبود روى دوستان ما را * به هيچ‌رو نبود ميل بوستان ما را رقيب گو مفشان آستين كه تا در مرگ * به آستين نكند دور از آستان ما را